السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

281

تفسير الميزان ( فارسي )

شكنىهاى زشت تطبيق نشود ، تاويل نموده ، و برايش معنايى كرده‌اند ، كه هيچ ربطى بشفاعت ندارد ، و حال آنكه مسئله شفاعت ، هم صريح قرآن است ، و هم روايات وارده در باره آن متواتر است . و بجان خودم ، نه اسلام شفاعت بان معنايى كه آقايان كرده‌اند كه گفتيم هيچ ربطى بشفاعت ندارد اثبات كرده ، و نه آن شفاعتى را كه با قانونشكنى يعنى يك مسئله مسخره و زشت منطبق مىشود ، قبول دارد . اينجاست كه يك دانشمند كه ميخواهد در معارف دينى اسلامى بحث كند ، و آنچه اسلام تشريع كرده ، با هيكل اجتماع صالح ، و مدينه فاضله تطبيق نمايد ، بايد تمامى اصول و قوانين منطبقه بر اجتماع را بر رويهم حساب كند و نيز بداند كه چگونه بايد آنها را با اجتماع تطبيق كرد ، و در خصوص مسئله شفاعت بدست آورد : كه اولا شفاعت در اسلام بچه معنا است ؟ و ثانيا اين شفاعتى كه وعده اش را داده‌اند ، در چه مكان و زمانى صورت مىگيرد ؟ و ثالثا چه موقعيتى در ميان ساير معارف اسلامى دارد ؟ كه اگر اين طريقه را رعايت كند ، مىفهمد كه اولا آن شفاعتى كه قرآن اثباتش كرده ، اين است كه مؤمنين يعنى دارندگان دينى مرضى ، در روز قيامت جاويدان در آتش دوزخ نميمانند ، البته همانطور كه گفتيم ، به شرطى كه پروردگار خود را با داشتن ايمان مرضى ، و دين حق ديدار نموده باشد ، پس اين وعده اى كه قرآن داده مشروط است ، نه مطلق ، ( پس هيچكس نيست كه يقين داشته باشد كه گناهانش با شفاعت آمرزيده مىشود ، و نميتواند چنين يقينى پيدا كند ) . علاوه بر اين ، قرآن كريم ناطق به اين معنا است : كه هر كسى نميتواند اين دو شرط را در خود حفظ كند ، چون باقى نگهداشتن ايمان بسيار سخت است ، و بقاى آن از جهت گناهان ، و مخصوصا گناهان كبيره ، و باز مخصوصا تكرار و ادامه گناهان ، در خطرى عظيم است ، آرى ايمان آدمى دائما در لبه پرتگاه قرار دارد ، چون منافيات آن دائما آن را تهديد بنابودى مىكند . و چون چنين است ، پس يك فرد مسلمان دائما ترس اين را دارد ، كه مبادا گرانمايه ترين سرمايه نجات خود را از دست بدهد ، و اين اميد هم دارد ، كه بتواند با توبه و جبران ما فات آن را حفظ كند ، پس چنين كسى دائما در ميان خوف و رجاء قرار دارد ، و خداى خود را ، هم از ترس مىپرستد ، و هم باميد ، و در نتيجه در زندگيش هم در حالت اعتدال ، ميان نوميدى ، كه منشا خموديها است ، و ميان اطمينان بشفاعت ، كه كوتاهيها و كسالتها است ، زندگى مىكند ، نه به كلى نوميد است ، و نه به كلى مطمئن ، نه گرفتار آثار سوء آن نوميدى است ، و نه گرفتار آثار سوء اين اطمينان . و ثانيا مىفهمد ، كه اسلام قوانينى اجتماعى قرار داده ، كه هم جنبه ماديات بشر را تامين